داراشکوه27
پل دوییسن30
درباره کتاب فلسفه اوپهنیشدها32

اهمیت این اثر و ترجمه آن32
مشکلات و موانع بر سر را ه ترجمه33
منابع35

سخنی در باب فلسفه هند
سنت فلسفی- فکری هند از کهنترین سنتهای فکری بشری است که اگر از تفکر یونانی قدیمیتر نباشد لااقل به اندازه آن قدمت دارد. 4 گروهی از محققان مانند رادا کریشنان با تکیه بر برخی قراین و شواهد معتقدند: “زمانی که به هند قرن ششم ق.م مینگریم، تصویری به کلی متفاوت میبینیم. این دوره در هند شاهد تحول اندیشه فلسفی بود نه شروع آن. اینجا دیگر مانند یونان صحبت از سپیده دم فلسفه نبود بلکه چیزی بود که میتوان آن را روشنایی کامل روز فلسفی نامید. این دیگر تاتی کردن خرد بشری در راه دراز و دشوار تدقیق فلسفی نبود، بلکه نمودار مرحله ای بود که فقط از پس سفری چشمگیر میتوان به آن رسید”.5
البته باید گفت که آنچه بیشتر محققان بدان اعتراف دارند، ارتباط و پیوستگی دین، فلسفه و عرفان در سنت تفکر هندی است، به گونهای که تفکیک این سه و مشخص کردن مرزهای هر کدام در اندیشه هندی به راحتی میسر نیست. تمام مکاتب فکری هند، جز در موارد نادر به تدریج رنگ دینی به خود گرفته و یا حتی مثل‌ آیین بودا به یک دین تبدیل شدند که این درست برخلاف جریان اندیشه یونانی است.6
البته هدف از اندیشهورزی و تأملات عقلانی فیلسوفان هندی، که خود همگی از حکیمان فرزانه و پاکدامنی بودند که با ریاضتهای طاقتفرسا و مجاهدتهای پیگیر و مراقبههای مداوم بر حقایق عالیه، به مقام و منزلت فیلسوف صعود کرده بودند، اثبات دیدگاههای دینی است. در حقیقت سر و کار پیدا کردن متفکران هندی با موضوعهایی که ما به طور سنتی در قلمرو فلسفه جای میدهیم فراهم آوردن زمینههای لازم برای نیل به هدفی متعالی، یعنی ورود به ساحت دین و اخلاق و عرفان است. بنابراین می توان گفت که مراد از فلسفه هند اندیشهورزیها و تعلقات حکیمان وارسته و فرزانهای است که در سرزمین هند، بر پایه قبولی یا نفی مرجعیت وده ها، به بنیاد افکنی نظامهای فلسفی منسجم با اجزایی سازگار دست یازیده و کوشیدهاند که به پرسشهای بنیادین انسان درباره مفاهیمی چون خدا، کاینات و پیدایش آن، چیستی معرفت، موضوع آن، چگونگی نیل بدان و ابزار معتبر شناخت، ماهیت زندگی نیک و راههای رسیدن بدان، غایت زندگی انسان و … پاسخی عقل پسند و مستدل ارائه دهند و این پاسخ ها را از راه منطق به اثبات رسانند. 7
در پایان باید گفت که اندیشههای فلسفی و هدفهای اخلاقی در دوره اوپهنیشدها پدید آمده و مدتها بدون آنکه ربط منطقی پیدا کند به همان حال فطری باقی بوده یا به تدریج گسترش و نمو یافته و تشکیل مبانی یا اصول مکاتب فکری و فلسفی را داده است. 8 بنابراین فلسفه هندی در جست و جوی حقیقت است هر چند که با واقعیت محسوس ناسازگار باشد.
منابع فلسفه هند
رادها کریشنان تاریخ فلسفه هند را به چهار دوره بزرگ تقسیم کرده است که عبارتند از:
1- دوره ودهیی9(1500 الی 600 پیش از میلاد)
2- دوره حماسی10(600 پیش از میلاد الی 200 بعد از میلاد)
3- دوره سوترهها11 که از قرن دوم میلادی آغاز گردید.
4- دوره مدرسی12، این دوره نیز از سدن دوم میلادی آغاز گردید.
دوره ودایی آغاز سرودهای ریگ وده13، براهمنهها14 و آغاز دوران اوپهنیشدها15 است. سرودههای ریگ وده سرودههای تمثیلی در مدح و ثنای خدایانند و اساس این نحوه تفکر اولیه قوم هندی ایجاد وحدت و پیوستگی دنیای فانی آدمیان با دنیای باقی خدایان بوده است. به عقیده هندوها ودهها زاییده فکر هیچ مخلوقی نیست بلکه از مبدأیی غیر انسانی بر دل فرزانگان16 باستانی هند وحی شده و این امر موجب می شود که آنها را جزء نوشتههای وحیانی17 به حساب آورند. براهمنهها هم در دوره استیلای طبقه برهمنان و کاهنان و در پی بسط و ترویج مراسم عبادی به وجود آمد. به تدریج و در طی زمان واکنشی نسبت به این مراسم عبادی پدید و منجر به ظهور اوپهنیشدهایی شد که بیتردید ارزندهترین آثاری است که معنویت هندو به عالم فلسفی تقدیم کرده است.18 در اینجا برای پرهیز از هرگونه اطاله کلام فقط به موضوع مورد نظر و اصلی در این تحقیق یعنی اوپهنیشدها پرداخته و آن را بررسی میکنیم.
اوپهنیشدها
در گرماگرم برهمنه نویسی و اوج سیطره برهمنان در جنگلها عدهای پدید میآیند که ماحصل تعالیم ایشان کتاب آرانیکههاست و رنگ و رویی ضد برهمنی دارند، زیرا اصولاً ظهور این عده و اقامتشان در جنگل واکنشی است در برابر صورتگرایی مفرط برهمنان در امور شرعی و اقتدار همه جانبه آنها در امور مدنی. آرانیکهها به نظر جدیترین حرکت ملتمزمین تعالیم ودایی در تدوین و رسمیت بخشیدن به باورهای بومی است. اما از اینرو که هنوز جریان غالب سنت برهمنی آریایی بوده بانیان این حرکت مجبور شدند در قالبی اعتراض آمیز با ترک اجتماع و سکونت در جنگل، اعتقادات خود را صورتی مکتوب بخشند و آزاد از نظارت برهمنان به مناسک دینی بپردازند. طبیعی است جنگل نشینی صورتی بیپیرایه از دینداری را میطلبد که از ساختار پر و پیچ و خم آیینهای قربانی و عبادات وابسته به معبد فارغ باشد. لذا در این راستا آرنیکهها به طرح صور متفاوتی از دینداری میپردازند که به کلی با رویکرد برهمنهها معارض است. چرا که آنها در تأملات نظری فردی به جای مناسک عملی مینشیند. نکته جالب اینجاست که مولفان آرنیکهها با ظرافت ضمن تصدیق دومی رجحان را به اولی میدهند. به عبارت دیگر آرا این گروه یکسره در تعارض با برهمنان و تعالیم آنها نیست بلکه میکوشد تا عناصر مهمی چون تفکر و کسب معرفت را هم از لوازم مهم دینداری به شمار آورد. ایشان با این کار شاید قصد داشتهاند تا هم از خطر ارتداد برهند و هم مبنایی برای بسط تعالیم خود بیابند، که البته در مقصود خویش نیز کامیاب شدند زیرا در ادوار بعدی با ظهور متونی موسوم به اوپهنیشدها که از دل همین آرانیکهها حاصل میآیند، شاهد عقب نشینی قابل توجه سیستم برهمنی هستیم. متونی که رکن اصلی آنها چرخش از آدابگرایی برهمنی به سوی تفکر و مراقبه است.
با این تفاسیر اوپهنیشدها قسمت خاتمه دوران ودهها و اساس مکتب ودانته است و به قول ماکس مولر تفکرات بشری در این مکتب به حد اعلای خود رسیده است. اوپهنیشدها در حدود سه هزار سال در فلسفه و مذهب و زندگانی پارهای از مردم هند دارای تسلط و اثر و نفوذ کامل بوده است و هرچند زمان به وجود آمدن این ادبیات مقدس از زمان ما بسیار دور است ولی افکار آن از طالبان حقیقت چندان دور نیست. کمال مطلوب متفکرین اوپهنیشدها عبارت است از کمال سعادت غایی بشر و کمال دانش و نیل به حقیقتی که عارفان مذهبی طالب دیدار مستقیم آن هستند و فلسفه پیوسته در جستجوی حقیقت آن میباشد. این کمال مطلوب متفکرین و طالبان حقیقت است. 19 همانگونه که سوفسطائیان در یونان موجب شدند که کانون اندیشهورزی فلسفی از طبیعت به انسان چرخش پیدا کند اوپهنیشدها هم سبب گردیدند که تلاش برای درک متعالی از جهان بیرون و به ویژه مناسکگرایی به جهان درون انسان منتقل شود. طرفه اینکه فلسفه هند بر شالوده توجه و تمرکز بر درون انسان استوار ماند، لیکن فلسفه غرب پس از رنسانس دوباره متوجه جهان طبیعی شد. 20
اوپهنیشدها میراث طبقه دوم جامعه هندو یعنی طبقه فرمانروایان است و اینان معلم اولیه دانش اوپهنیشدی شناخته میشوند. طبقه براهمن که حافظ فرهنگ ودهیی است نخست از دانش اوپهنیشدی اطلاعی نداشت. سنخ فکر معلمان اوپهنیشدها، با سنخ اندیشه معلمان رسالههای براهمنهها، مغایرت دارد. در متون رسالههای اوپهنیشد مطالب بسیاری عنوان شده که سازگار با مفاد ودهها و براهمنهها نیست. معلمان اوپهنیشدها تلاشهای بسیاری به کار بردهاند تا در میان جامعه هندو فکر از قید تعبد نجات یابد و در نتیجه در اثر تعلیمات اوپهنیشدها مکتب آزادی فکر در محیط هند گسترش و رونق یافت و رفته رفته اندیشه معلمان اوپهنیشدی که روزگار بالنسبه درازی از علوم سری و دانش پنهانی بود و نااهلان به آن دانش دسترسی نداشتند، موجبات سری بودنش برطرف شد و حتی پارهای براهمنان نیز در پی تحصیل و معرفت آن برآمدند و از پادشاهانی که این علم را به وراثت فرا گرفته بودند اخذ کردند. به علاوه نوشتههای اوپهنیشدی مبنای عقاید مکتبهای مختلف فلسفی هند را تشکیل میدهد و نه تنها مکتبهای قائل به وجود خدا از اوپهنیشدها الهام گرفتهاند بلکه فلاسفه مکاتب مادی، نظیر بودایی و جاینی نیز از این نوشتهها بی بهره نماندهاند و چون معلمان اولیه اوپهنیشدها فرمانروایان دانشور بودهاند در حقیقت پیشکسوتان فیلسوفان هندی نیز به شمار می روند. 21 تعالیم اوپهنیشدها هم عبارت بود از تعالیم سری در مسائل عرفانی و با عباراتی کوتاه و معمّاوار و شاگردان گروهی معدود و منتخب و اغلب از برهمنان بودند که برای دریافت اینگونه تعالیم شایسته شناخته میشدند.22
همچنین اوپهنیشدها در واقع به هیچ نحو یک رساله فلسفی قاعدهمند را تشکیل نمیدهند، بلکه بیانگر جستجوی بیپروای حقیقت توسط اذهان ماهیتاً بیپروا و صریحگو در همه زمانهاست و از طرف دیگر چون اوپهنیشدها حاکی از تجربه دینی مستقیم واقعیت غایی است و پیش فرضها و انتظارات برای چنین تجربهای در هر زمان متفاوت است، لذا نوع نگارش و محتوای اوپهنیشدها نیز متفاوت میباشد. البته با وجود عدم همسانی روش و تعلیم در اوپهنیشدها قطعا همانندی معینی در هدف و نگارش آنها وجود دارد.23
البته این نکته را نیز باید خاطر نشان کرد که نظامند کردن و هماهنگ ساختن تعلیمات اوپهنیشدی با تألیف برهمه سوترههای آغاز شد. برهمه سوترهها در واقع به عنوان جنبش فرهنگی و فراگیر درصدد احیا تفکر برهمنی و قاعدهمند ساختن، ساده کردن، عمومیت دادن و رفع تضاد موجود در متون اوپهنیشدها بود که توسط شخصی به نام بادریَنه24 صورت پذیرفت. تعیین تاریخ نگارش برهمه سوتره مشکل است. اما به نظر داسگوپتا25 چون این رساله تقریبا مکاتب دیگر هندی و بالاخص مکاتب بودایی را نقد کرده است، احتمال نمیرود که بسیار کهن باشد و بیگمان تاریخ نگارش آن در سده دوم پیش از میلاد بوده است. پرفسور یاکوبی26 تصنیف سوترهها را مؤخرتر از ناگارجونه27 و در حدود قرن سوم میلادی میداند.
برهمه سوتره28 یا ودانته سوتره29 به چهار فصل یا ادهیایه30 و هر یک از آنها به چهار بخش یا پَده31 تقسیم شده است و جمعاً 550 سوتره میباشد. بادریَنه در برهمه سوتره تمام اوپهنیشدها را خلاصه کرده است. سوترهها دارای عبارات موجز و رمزگونه میباشند و برای به حافظه سپردن توسط سالکان نگاشته شدهاند. این متون به قدری پیچیده و غامض و در عین حال عمیق و ژرف میباشند که حتی در زمان مولف نیز نیازمند به شرح و تفسیر بودهاند و این شرح و تفسیر ها قرنها ادامه داشته و در نتیجه پنج مکتب عمده و متمایز شنکره32، رامانوجه33، نیم بارکه34، مدهوه35، و ولبه36 پیدا شدهاند. به گونهای که هر یک از این مفسران سوترهها را با مذاق و مشرب فکری خود تفسیر کرده و شیوه تمثیلی مطالب فشرده آن را با براهین محکم و مباحث فلسفی آشکار کردهاند. در جریان تفسیر سوترهها نخستین تلاشها توسط شخصی به نام گوده پاده37در سال 770 میلادی انجام گرفت. وی تفسیری بر ماندوکیه اوپهنیشد38نوشت که به کاریکا39 معروف است. به نظر داسگوپتا وی مهمترین شخصیت بعد از حکیمان اوپهنیشدی است که سیستم توحید وجودی را به طور منظم و قاعدهمند عرضه کرده است.40 گئوده پاده در رساله کاریکای خود درصدد بوده تا منطق منفی مکتب مادیمیکه بودایی مبنی بر عدم جوهر ثابت را با اصالت تصور یا نظریه آتمن اوپهنیشدی تلفیق نموده و طرحی نو بیفکند. تاثیر آیین بودایی در کتاب او واضح است و از این رو برخی او را بودایی پنداشتهاند. 41
علاوه بر اینها عبارات موجود در اوپهنیشدها به مکاتب و دورانهای مختلف تعلق دارند و کسانی که اوپهنیشدها را مجموعهای ناهماهنگ توصیف کردهاند چندان خطا نکردهاند. در اغلب موارد نظرات ارائه شده با هم متناقضاند اما به طور کلی فلسفه وحدت وجودی در اوپهنیشدها غلبه دارد. تعلیم اوپهنیشدی بر وحدت روح جزئی یعنی آتمن که در همه موجودات جاندار و بیجان قرار دارد با روح اعظم کیهانی یعنی برهمن مبتنی است و چون این روح کلی در همه اجزای عالم هستی ساری است، پس روح جزئی یعنی آتمن با روح کلی یعنی برهمن یکی است یعنی تو آن هستی. روح جزئی انسان یعنی آتمن جزئی از روح اعظم کیهانی یعنی برهمن نیست بلکه خود همان است و آتمن – برهمن واحد و انقسام ناپذیراند. فضای فکری اوپهنیشدها هم فضای توحید وجودی است و تعالیم اوپهنیشدها در اطراف وصول به حقیقت مطلق و یکی شدن با آن دور میزند و طریقههای عملی حصول به این مقصود را ارائه میدهد. به طور کلی تکیه بر قطع علایق از همه امور دنیوی است و به ترک کلی توصیه میشود.42 کهنترین اوپهنیشدها در سال های 500 الی 800 قبل از میلاد نگاشته شده و به طور قطع ماقبل بودایی است. قریب 200 اوپهنیشد در دسترس ماست که دیرینهترین آنها عبارتند از: ایشه43، کنه44، کاته45، پرشنه46، موندکه47، ماندوکیه، تیتریه48، چاندوگیه49، بریهد آرانیکه50 و ایتریه51 . شنکره تفسیرهایی بر این ده اوپهنیشد و شوتاشوتره52 نگاشته و این یازده اوپهنیشد به اضافه کوشتیکی53 و مهاناراینه54 و میتری55 اوپهنیشدها اساسی را تشکیل میدهند.56

برای آشنایی بیشتر با این اوپهنیشدها و محتوی هر یک به توضیحی مختصر درباره هر یک از این اوپه نیشدها می پردازیم.
بریهد آرنیکه اوپهنیشد
بریهد آرنیکه اوپهنیشد به نظر دانشمندان مهمترین و مشروحترین اوپهنیشدها است. عمق مطالب و اشارات به وحدت وجود و جلوه حقیقت در وراء استعارات و مجاز در فصول آن پیداست. عنوان این اوپهنیشد از دو جزء بریهد به معنی بزرگ و آرنیکه به معنی جنگل که ترجمه تحت الفظی آن می شود “جنگل بزرگ” تشکیل شده است و گویا مطالب آن اغلب در جنگل تعلیم داده شده است. از نظر شنکره موضوع عمده این اوپهنیشد بلکه تمام اوپهنیشدها در وراء عبارات مبهم و تفصیل اعمال و اذکار و مراسم همانا نفی ثنویت و تولید وحدت است و از بحثها نتیجه گرفته میشود که دوتایی بین جهان جسمانی و روحانی و کثرت و وحدت و نفس فردی آتمن و نفس کل برهما اعتباری است و اصل و نهاد هستی یک حقیقت است لاغیر. جهان ظاهر یا جهان نمود سمسره جهان اسماء و اشکال است و چون شخصی با تأمل و در نتیجه ریاضت و تفکر به معرفت حقیقت نفس پرداخت بعد از کسب بینش و شناسایی لازم خواهد دید که آن عین نفس کل و وجود مطلق است و ثنویت بنیان ندارد و تکثر ظاهری بیش نیست. پس شخصی که به واسطه اجرای مراسم و اعمال و تفکر و ریاضت خود را مهیا میسازد میتواند به معرفت خود یا نفس نائل آید و تا این علم به نفس را پیدا کرد از حدود و قیود عالم فانی رهایی مییابد و به برهمن یا برهما میرسد و خدا را در خود میبیند و وحدت جاودان را درک میکند و از مرگ رهایی مییابد. 57
چاندوگیه اوپهنیشد
چاندوگیه به معنی خواننده سرود است. این اوپهنیشد متعلق به سام وده است و جزء چاندوگیه براهمن میباشد که ده باب دارد. این اوپهنیشد از ماهیت علم، نفس، روح، روح مطلق و عالم زندگانی بحث می کند و از اوپهنیشدهای قدیمی و پس از بریهد آرنیکه طولانیترین اوپهنیشد است.58
” براستی این جهان همه برهماست، آدمی باید با آرامش آن را بعنوان مبدأ خود که از ان آمده و آنچه در او منحل خواهد شد و آنچه در آن نفَس میکشد پرستش کند”.59
مندکه اوپهنیشد
مندکه اوپهنیشد یکی از اوپهنیشدهای قدیمی و وابسته به اتهروه ودا است. نام این اوپهنیشد از ریشه “مند”(mund = تراشیدن) گرفته شده است. مندکیه به معنای آرایشگر و اصلاح کننده است. این اسم اشاره به موضوع این اوپهنیشد دارد. مندک میگوید: دانش اوپهنیشد جهل را از آدمی میتراشد و زایل میکند. او را از قید نادانی نجات میدهد. در این اوپهنیشد فرق میان دو قسم علم روشن و هویدا میشود، یکی علم کلان یا شناخت ذات مطلق یا علم توحید60 و دیگری علم موجود و محدود (علم ظاهر یا علم خرد). علم اول خداشناسی از طریق عرفان است که انسان را به حق واصل میگرداند. اما چون علم دوم برای معرفت ذات مطلق کفایت نمیکند؛ از این جهت این علم را اهل عرفان با جهل و نادانی مترادف شمردهاند. 61
بخش اول مندکیه اوپهنیشد چنین آغاز میشود:
“برهما اولین خدایان و آفریننده کل و حامی جهان برخاست و علم برهما را که ام العلوم است به پسر خود اتروان باز گفت. ….. پس به او گفت: برای آموختن دو علم وجود دارد چنانکه علمای برهمایی میگویند یکی علم عالی است و دیگر علم دانی. علم دانی عبارت است از ریگ وده، یجور وده، سامه وده، اتهرو وده، و علم تلفظ و سنن و صرف و نحو و تعریفات و اوزان و بحور و علم عالی عبارت است از علمی که بواسطه آن می توان به وجود لایزال پی برد.62
میتری اوپهنیشد
میتری اوپهنیشد یا میتراینیه اوپهنیشد وابسته به میتراینیه شاکها یا شاخهای از مکتب یجوروده است. هر چند در پارهای از متون متعلق به سامهوده به شمار آمده است. میتریه در این اوپهنیشد تعلیم دهنده اصلی است. این اوپهنیشد به هفت بخش تقسیم شده ولی دو بخش آخر آن از پنج بخش دیگر جدیدتر است و معلوم میشود که در یک زمان و یک عصر بخشهای آن تنظیم نشدهاند. موضوعی که اهمیت و تازگی دارد این است که میتری اوپهنیشد عقاید بودایی رسوخ یافته و چنین استنباط میشود که پارهای مطالب آن بعد از ظهر بودا تدوین گردیده است. این اوپهنیشد به کهنگی و قدمت بریهد آرنیکه و چاندوگیه اوپهنیشد نیست. 63
ایشه اوپهنیشد
ایشه(به معنی صاحب همه است) یا ایشا واسیه(به معنی پوشیده) این اوپهنیشد متعلق به یجور وده است که بر طبق واجس نییی مرتب شده است. واجس نییی یجور وده چهل باب دارد و ایشه اوپهنیشد آخرین است. اسم این اوپهنیشد از اولین کلمات متن گرفته شده است. موضوع اوپهنیشد تعلیم درباره ذات مطلق است که در همه هست و ماوراء همه است و با علم و با عقل دریافت نمیشود، وظیفه انسان این است که همه را در خود ببیند و خود را در همه و در روشنی این علم به کارهای زندگانی بپردازد و از طمع لذات دنیا چشم بپوشد.64
“همه این چیزها در احاطه خداوند(ایشا) ست، آنچه جنبده در این جهان متحرک است”65
پرشنه اوپهنیشد
پرشنه اوپهنیشد متعلق به اتهروه وده است، این اوپهنیشد دارای شش قسمت است، در هر قسمت شاگردان از استاد خود سوال میکنند و استاد پاسخ میدهد شاگردان میخواهند ماهیت “اوم” را بدانند، چون اوم به نظر هندوها اسم اعظم است مربوط به همه عالم و پیدایش موجودات می باشد و رشته کائنات بذات مطلق اتصال مییابد و انسان مظهر قدرت خدا است. بنابراین این مسایل در این اوپهنیشد مورد بحث قرار میگیرد و چون اساس تعلیم در این اوپهنیشد بر سوال و جواب قرار گرفته از اینرو پرشنه اوپهنیشد (سوال) نامیده شده است.66 “پس کنبدین کاتیانه آمد و پرسید: راستی این مخلوفات از کجا آمدهاند؟ به او جواب داد: آفریدگار میل به مخلوقات داشت اول ریاضت انجام داد یعداز ریاضت یک جفت خلق کرد که عبارت بود از ماده و حیاه و با خود گفت: ایندو برای من مخلوفات متفرقه بوجود خواهند آورد”67
ماندوکیه اوپهنیشد
این اوپهنیشد متعلق به اتهروه وده است، از اوپهنیشدهای قدیمی است و منثور و بسیار کوتاه است و فقط 12 بند دارد. در این اوپهنیشد کلمه “اوم” که اسم اعظم است توضیح داده شده است. تعلیم این اوپهنیشد این است که در سیر تکامل روح انسانی چهار منزل است و چون روح به منزل چهارم می رسد ذات مطلق را مشاهده می کند و مقام اناالحق را در می یابد.68
کنه اوپهنیشد69
این اوپهنیشد متعلق به سامه وده است، اسم دیگر این اوپهنیشد “تل و کار” است کین جزو تل و کار براهمن است به سامه وده. اسم این اوپهنیشد از کلمه اول متن گرفته شده است؛ کین دو قسمت دارد: قسمت اول که دارای دو فصل است منظوم است و قسمت دوم که آن هم دو فصل دارد منثور است. موضوع قسمت اول ذات مطلب است که بی صفت است و علم او با معرفت حاصل میشود و جوینده را به حق میرساند. موضوع قسمت دوم خداوند است و دانستن او به علم طالب را به راه نجات میرساند. از عبادت معرفت حاصل میشود و از معرفت وصال به حقیقت.70
“چشم به آنجا نمی رسد. صدای نطق و هوش بدان جا نمی رسد. علم به آن نداریم و نمی دانیم چگونه می توان آن را آموخت. غیر از آن است که بر ما معلوم است و در واقع مافوق آن است. این است انچه که از پیشینیان شنیده ایم”.71
شوتاشوتره اوپهنیشد
این اوپهنیشد متعلق به یجور وده است و متعلق به مکتب تیتریها است و از اوپهنیشدهای قدیمی منثور میباشد. تالیف آن به شوتاشوتره منسوب است و اوپهنیشد نیز به نام او خوانده شده است، در این اوپهنیشد از ظهور ذات مطلق در ذات ایزد “رودره” بحث شده است و می گوید رودره علت مادی و فاعلی عالم میباشد و خالق و حافظ و هدایت کننده همه در عالم است. نظریه این اوپهنیشد این است که ذات مطلق متصف به صفات است او عالم و توانا و یکتا است و آدمی باید از او فیض بگیرد و برای نجات به او توسل جوید.72
“این را به نام برهمای بزرگ سرود می خوانند، در او احوال سه گانه است، رکن استوار و لایزال اوست، عارفان برهما با دانستن آن در برهما مستغرق می گردند و با توجه به آن از تنگنای رحم آزاد می شوند”.73

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

کته اوپهنیشد
یا کتوالی اوپهنیشد متعلق به یجور وده است ولی داراشکوه در ترجمه خود آن را به اتهر بن بید منسوب نموده است، این اوپهنیشد دارای دو باب است و هر باب آن به سه جز تقسیم شده است. این اوپهنیشد از اوپهنیشدهای منثور و در ردیف اوپهنیشدهای قدیمی میباشد. بعضی بندهای این اوپهنیشد به بهگودگیتا74 شباهت دارد، قصه نچیکتاس که در این اوپهنیشد بیان شده در ریگ وده آمده است. جستجو و پرسش نچیکتاس75 در مورد علم است که روح را روشن میکند و از قید و بند سلسله مرگ و حیات نجات می دهد.76
کوشیتکی اوپهنیشد77
این اوپهنیشد وابسته به ریگوده است، اسم این اوپهنیشد از دو کلمه تشکیل شده که بر معنای “لذت دنیا قابل ملامت است” دلالت دارد. این اوپهنیشد نسبتاً قدیمی و منثور است. متون این اوپهنیشد متعدد بوده و با یکدیگر اختلافاتی دارند. کوشیتکی نام عارفی است که تعلیمات این اوپهنیشد به او منسوب میباشد.78
“روح دمنده برهماست، این است آنچه کوشیتکی معمولاّ میگفت: هوش در واقع پیام آور این روح دمنده یا برهماست و چشم نگهبان و گوش اعلام کننده و نطق کنیز اوست”. 79
ایتریه اوپهنیشد
این اوپهنیشد وابسته به ریگوده است. ریگ وده دارای یک “ارنیک” است که ایتریه آرنیک خوانده میشود و جز آیتریه براهمن میباشد. گفته میشود براهمن و ارنیک تصنیف خانوادهای است که “اتر” نامیده میشدند. ایتریه اوپهنیشد از اوپهنیشدهای قدیمی و منثور است. متن اوپهنیشد جز آرنیک و از این جهت دنباله موضوع ارنیک است. در ارنیک توضیح قربانی بزرگ آمده است. اما در این اوپهنیشد توضیح معنوی قربانی بیان شده است. ایتریه مشتمل بر باب چهارم و پنجم و ششم ارنیک دوم است. در ترجمه دارالشکوه ایتریه ارنیک در مقدمه ایتریه اپنکهیت قرار داده شده است ولی در متن سنسکریت و ترجمههای اروپایی چنین نیست.80 “در آغاز آتمن یکتای واقعی وجود داشت. با خود فکر کرد: عوالم را بیافریند. پس این عالم، آب، نور، مرگ، آبها را بیافرید”. 81

مهمترین آموزه های مطرح شده در اوپهنیشدها
مهمترین و شاید محوریترین آموزه اوپهنیشدها موضوع حقیقت متعال و یگانه، آموزه وحدت وجود و وحدت آتمن و برهمن یعنی وحدت روح یا نفس فردی و روح یا نفس کلی است. به گفته برخی، اندیشمندان و فرزانگان هندو از همان آغاز یعنی از دوران ودایی و پس از عهد براهمنهها به دنبال یافتن و درک عامل و نیروی بودهاند که در سراسر عالم هستی جاری و مایه حیات و پویایی تمام پدیدهها بوده است. آتش، ‌آب، باد و غذا از جمله عناصری بودهاند که هر یک در دورهای و نزد گروهی خاص به عنوان نیرو، عامل و علت غایی حیات و وجود تصور میشدهاند سرود آفرینش یا ناسدیه سوکته82 و نیز پوروشه سوکته83 و برخی دیگر از سرودهای ریگ وده نتیجه این گونه تأملات و تفکرات است. در این سرودها به زبان استعاره و تمثیل و در قالب اسطوره از حقیقت هستی و علت غایی سخن به میان آمده است. این تفکرات در اوپهنیشدها نیز ادامه یافت تا آنجا که به جرات میتوان گفت که محور اصلی و فکر اساسی تعلیمات آنها همین موضوع است.84 بنابراین نخستین نشانههای اندیشهورزیهای فیلسوفانه را در اوپهنیشدها پیدا میکنیم که در آنها مسائلی درباره نفس، خدا و جهان به روشنی طرح شده و مورد بحث قرار گرفته است. 85 در اوپهنیشدها بارها از اصل عالم و علت غایی هستی پرسش شده است و فرزانگان و ریشیها کوشیدهاند تا از طریق تمثیل، تصویری از آن حقیقت به دست دهند و آن را تا حدودی به مخاطبان خود بشناسانند. 86
این مسائل که مکرر در اوپهنیشدها مطرح شدهاند عبارتند از: آن واقعیتی که منشا و مبدا همه چیزهای دیگر است و همه چیز به آن زنده است و نیز در آن محو و نابود می شود چیست؟ آن چیست که با شناختن آن همه چیزهای دیگر را میتوان شناخت؟ آن چیست که با شناختن آن هر ناشناختهای شناخته میشود؟ آن چیست که با دانستن آن انسان به جاودانگی میرسد؟ برهمن چیست؟ آتمن چیست؟ همانگونه که ماهیت این پرسش ها ایجاب میکند ذهن اوپهنیشدی از همان اول هم غرق در ایمان و باور به این است که واقعیتی همهجاگیر و جهانشمول وجود دارد که بر هر چیز این هستی سیطره و چیرگی دارد، هر چیز از او سرچشمه میگیرد، با او و در او زنده است و نیز به سوی او باز میگردد، واقعیتی وجود دارد که با شناختن آن میتوان به جاودانگی دست یافت. 87
این حقیقت متعالی بدان اعتبار که حقیقتی غیرقابل تغییر و در پس این جهان “برهمن” خوانده و به آن اعتبار که روح نابود نشدنی انسانی را نیز شامل می شود “آتمن” خوانده میشود.88
“در آغاز آتمن یگانه وجود داشت”89 ؛ “این جهان در آغاز تنها آتمن بود”90.
“اگر آتمن شناخته شود همه چیز شناخته می شود” و درست همین عبارتها را درباره وجود برهمن مییابیم، “در ابتدا فقط وجود بود، بدون دومین”، “همه چیز برهمن است”، “این نفس همان برهمن است”91.
بنابراین از تأمل در متون اوپهنیشدی میتوان سه آموزه زیر به عنوان تعالیم اصلی اوپهنیشدها شناخت:
– حقیقت غایی(برهمن)
– خود حقیقی یا آتمن
– همسانی و عینیت برهمن و آتمن.
از آنجا که پل دوییسن در بخش اول از کتاب خود به تفصیل به موضوع آتمن و براهمن پرداخته است و این بخش نیز ترجمه شده است؛ پس بهتر دیدیم که در این قسمت از مقاله به تفصیل به موضوع آتمن و برهمن نپردازیم چون هر آنچه که لازم و شایسته بوده دوییسن به نحوی عالی در کتاب خود بیان کرده است و توضیح بیشتر جز تکرار مکررات چیزی دیگری نمیباشد، پس در این بخش به اجمال به بررسی آتمن و برهمن می پردازیم.
برهمن
در اوپهنیشدها در اشاره به حقیقت غایی از واژهای استفاده میشود که به لحاظ زبان شناختی بسیار مناسب است و بعدها همین واژه، واژه محوری فلسفه ودانته شد. واژه برهمن از ریشه بریه92و به معنای روئیدن، بیرون جهیدن و باز شدن است، که به معنای چیزی است که ازلی میباشد و بیوقفه دارای رشد و رویش است. گویا این واژه در ابتدا به معنای نماز و دعا بوده است در این صورت با توجه به ریشه مذکور مقصود از آن چیزی بود که خود را در سخن رسا و شنیدنی ظاهر میسازد. معنای بعدی فلسفه برهمن در اوپهنیشدها نیز به نوعی، تحول همین معناست؛ علت اولیه جهان یا آنچه به صورت طبیعت به عنوان یک کل شکفته شد.93
به طور کلی دوگونه نگرش وحدت وجودی را در ارتباط با برهمن یا امر مطلق در اوپهنیشدها تشخیص داده اند: 1- نگرش کیهانی94 2- نگرش غیر کیهانی95.
براساس نگرش اول برهمن اصلی است کیهانی که ماهیتاً جامع و در برگیرنده همه چیز است. بهترین توصیف از این نوع نگرش در چاندوگیه اوپهنیشد آمده است. در این اوپهنیشد پس از تعریف رمزگونه برهمن به عنوان تجلان96 یعنی آنکه (تت= tat) موجب(ج= ja) جهان است و آن را در خود فرو می کشد (لی=li) و از آن پشتیبانی میکند(آن= an) و در ادامه آن را چنین توصیف میکند. “آنکه در همه کارها، همه خواستهها، همه بوها، همه مزها، از او سرچشمه میگیرد، او همه این جهان را فراگرفته است”. اما مطابق نگرش غیر کیهانی، برهمن اصلی است جدای از همه چیز. این نگرش تجربی در بریهد آرنیکه اوپهنیشد توضیح یافته است. در این اوپهنیشد که گفتگویی است میان بانوی فرهیخته به نام گارگی97 و دانشمند بزرگی به نام یَجنَوَلکهیه در پاسخ به سوال گارگی درباره شالوده و اساس جهان نهایتاً به اصلی اشاره میشود که فقط با توصیف سلبی میتوان آن را وصف کرد به این معنا که حقیقت غایی فراتر از دسترس تجربه آدمیان است.


پاسخ دهید